اگر مدیریت علم به دست انسانهای دنیاطلب و قدرت طلب و زراندوز و سلطه طلب بود، همین می شود که امروز شما در دنیا مشاهده می کنید؛ یعنی علم ابزاری برای استعمار، استثمار، تحقیر ملتها، اشغالگری و برای ترویج فحشاء، سکس و هروئین خواهد شد.

 

به گزارش نگاه آزاد؛  تمدن غربی در تمامی وجوه به شکل حاد و انکارناپذیری تمامی تمدن‌های بشری را تحت تأثیر قرار داده است. البته این فقط وجه منفی غرب است. وجه مثبت آن نیز در جای خود می‌بایست بحث گردد. پس اکنون که ما خواسته یا ناخواسته در معرض فضای تأثیر‌پذیری از تمدن غرب قرار گرفته‌ایم؛ شناخت قوی از تمدن غرب مورد نیاز است. این در حالی است که تمدن غرب به این وسعت مثلاً از تمدن چین یا دیگر تمدن‌ها تأثیر نپذیرفته اما عکس آن صورت پذیرفته است.


این تأثیر‌گذاری غرب بر دیگر تمدن‌ها هم در شکل است و هم در محتوا. اگر در شکل بود نوع برخوردها ساده‌تر و تأثیرات منفی آن کمتر بود. اما هم در شکل است و هم در محتوی. منظور از شکل و محتوی چیست؟ تأثیرات تمدن غربی هم ظاهر ما را تغییر می‌دهند و هم باطن ما را؛ هم باورها را تغییر می‌دهد و هم محتوای اندیشه را لذا شناخت آن بسیار اهمیت دارد و گرنه در آینده به انسان‌هایی بی‌هویت تبدیل خواهیم شد که در تمدن شرقی و اسلامی زندگی می‌کنیم اما شرقی و مسلمان نیستیم. ملتی که بتواند بفهمند، ضریب امنیت خود را بالا برده است.


از این رو با توجه به اینکه رهبر معظم در زمینه غرب شناسی موضوعات مختلفی را بیان کرده اند، بران شدیم تا به بررسی دیدگاه های ایشان در رابطه با غرب بپردازیم.


دیدگاه غرب نسبت به علم


نگاه اسلام به انسان، به علم، به زندگی بشر، به عالم طبیعت و به عالم وجود، نگاهی است که معرفت نوینی را در اختیار انسان می‏گذارد. این نگاه، زیربنا و قاعده و مبنای تحقیقات علمی در غرب نبوده. تحقیقات علمی در غرب، در ستیز با آنچه آن را دین می‏پنداشتند، آغاز شده. البته آن‏ها حق داشتند؛ دینی که رنسانس علیه آن قیام کرد و خط فکری و علمی دنیا را در جهت مقابل و مخالف آن ترسیم کرد، دین نبود؛ توهمات و خرافاتی بود با عنوان دین. دینِ کلیساییِ قرون وسطایی، دین و معرفت دینی نبود. بدیهی بود که عقده‏ها و گره‏ها در ذهن دانشمندان و نخبگان و زبدگان فکری باقی بماند و برایش راه علاجهای ضد دینی و غیر دینی پیدا کنند. لذا هنوز چگونگی کنار آمدن علم و دین برای آن‏ها مسئله است؛ لیکن مسأله‏ی ما این نیست.


در جهان‏بینی ما، علم از دل دین می‏جوشد و بهترین مشوق علم، دین است. دینی که ما می‏شناسیم، جهان‏بینی دینی‏ای که ما از قرآن می‏گیریم، تصویری که ما از آفرینش و از انسان و از ماوراء الطبیعه و از توحید و از مشیت الهی و از تقدیر و قضا و قدر داریم، با علم سازگار است؛ لذا تولیدکننده و تشویق‏کننده‏ی علم است. نمونه‏اش را شما در تاریخ نگاه کنید؛ ببینید حرکت علمی در قرون اولیه‏ی اسلام بر اثر تشویق اسلام آن‏چنان اوج گرفت که تا آن‏روز در دنیا بی‏سابقه بود- در همه‏ی زمینه‏ها- و علم و دین باهم آمیخته و ممزوج بود و دانش و تحقیق و فن در حد خود پیشرفت کرد.


پایه و مبنای علوم انسانی‏ای که امروز در غرب مطرح است، از اقتصاد و جامعه‏شناسی و مدیریت و انواع و اقسام رشته‏های علوم انسانی، بر مبنای یک معرفت ضد دینی و غیر دینی و نامعتبر از نظر کسانی است که به معرفت والا و توحیدیِ اسلامی رسیده باشند.


علم، ابزار قدرت غربی ها


یکی از موضوعهایی که نمی‏گذارند در کشورهای زیر سلطه رشد کند و به‏شدت مانع آن می‏شوند، مسأله‏ی علم است؛ چون می‏دانند علم ابزار قدرت است. خود غربی‏ها با علم به قدرت رسیدند؛ این یکی از پدیده‏های تاریخ بود. البته علم بین شرق و غرب دست به دست گشته و برای مدتی هم آن‏ها در جهالت بودند. در همان دوره‏ی قرون وسطا، که خودشان توصیف می‏کنند، در این طرف دنیا وقت شکوفایی علم بوده است؛ اما بمجردی که آن‏ها به علم رسیدند، از علم به صورت یک ابزار برای اقتدار و کسب ثروت و گسترش سلطه‏ی سیاسی و جذب ثروت ملتها و تولید ثروت برای خودشان استفاده کردند و از آن ثروت باز تولید علم کردند و علم را بالا بردند و دانش خودشان را رشد دادند.


آن‏ها می‏دانند که علم چقدر در قدرت بخشیدن به یک ملت و به یک کشور، تأثیر دارد، لذاست که اگر بخواهند نظام سلطه؛ یعنی رابطه‏ی سلطه‏گر و سلطه‏پذیر باقی بماند و حاکمِ بر نظم جهانی باشد، باید نگذارند آن بخشی که آن‏ها مایلند سلطه‏پذیر باشند، دارای علم شوند؛ این یک استراتژی است که بروبرگرد ندارد و الآن رفتارشان هم در دنیا بر همین منوال است؛ لذا باید برای کسب علم و تحقیق جهاد کرد؛ باید کار کرد.


سکولاریزه کردن علم در غرب، یک مغالطه و فریب بزرگ


در دنیا برای این که ثابت کنند که علم ذات سکولار دارد و دانش با ارزشها کاری ندارد، خیلی سعی شد و برایش فلسفه درست کردند؛ استدلال کردند و بحث کردند برای این که مفهوم دانش را یک مفهوم مجردِ از ارزشها معرفی کنند....


علم و عقل ابزار دو جنبه یی است؛ می تواند در خدمت ارزشها قرار بگیرد، می تواند در خدمت حیوانیت و سَبُعیت قرار بگیرد. بستگی به این دارد که مدیریت علم با چه کسی است. اگر مدیریت علم به دست انسانهای دنیاطلب و قدرت طلب و زراندوز و سلطه طلب بود، همین می شود که امروز شما در دنیا مشاهده می کنید؛ یعنی علم ابزاری برای استعمار، استثمار، تحقیر ملتها، اشغالگری و برای ترویج فحشاء، سکس و هروئین خواهد شد. اگر علم نبود، استعمار هم نبود. اروپاییها به برکت علمشان توانستند در دنیا راه بیفتند و ملتها را زیر سلطه ی استعمار بگیرند...


اگر مدیریت علم دست انسانهای صالح باشد، این مسائل پیش نمی آید و علم در خدمت بشریت قرار خواهد گرفت؛ چون این ظرفیت را دارد و می تواند این طور باشد. بنابراین، این که ما بیاییم علم را سکولاریزه کنیم؛ ثابت کنیم که علم نمی تواند با ارزش همراه باشد، یک مغالطه ی بسیار بزرگ و فریب بزرگ برای ذهن انسانهاست؛ نخیر، علم می تواند با ارزش همراه باشد. معنویت اسلامی با حیوانیت، با فساد و با سوءاستفاده ی از علم مشکل دارد، نه با دانش و فناوری و تحقیق. می تواند معنویت همراه با علم باشد و می تواند نتایج دانش و پژوهش در جهت معنویت حرکت کند.


برتری علمی غربی ها دلیل بر این نیست که ما عادات فرهنگی و رفتار و آداب معاشرت خود را هم از آنها یاد بگیریم


عده ای فکر می کنند چون غربی ها از لحاظ علمی بر ما برتری دارند ،پس ما باید فرهنگ و عقاید و آداب معاشرت و اداب زندگی و روابط اجتماعی و سیاسی مان را از ان ها یاد بگیریم ؛ این اشتباه است . اگر استادی در کلاس به شما درس بدهد و خیلی هم استاد خوبی باشد وبه او علاقه هم داشته باشید, آیا حتما باید رنگ لباس خود را همان رنگی انتخاب کنید که او می پسندد؟ اگر این استاد هم عادت بدی هم داشت ، شما باید این عادت بد را از از او یاد بگیرید؟ فرض کنید استادی وسط درس گفتن، دستش را در دماغش می کند؛ شما علم را از او یاد بگیرید ،چرا این کار را از او یاد می گیرید؟


اروپایی ها کار های غلط وخطا و رفتارهای زشت الی ماشاءالله دارند ؛ چرا باید این کارها را از انها یا بگیریم ؟آن مرد مجذوب مفتون دانش غربی ها می گفت: ما باید از فرق سر تا نوک پا غربی شویم . چرا؟ ما ایرانی هستیم وباید ایرانی بمانیم . ما مسلمانیم وباید مسلمان باشیم . ان ها بیشتر از ما علم دارند؛ خوب، ما می رویم علمشان را یاد می گیریم؛ چرا باید عادات وفرهنگ و رفتار وآداب معاشرت آن ها را یاد بگیریم؛ این چه منطق غلطی است ؟


چون آن ها به دلیلی باید چیزی به نام کراوات دور گردنشان ببندند _ که البته ما نمی گوییم شما چرا کراوات می بندید ؛ کراوات مال آن هاست _ آیا ما هم باید از آن ها تقلید کنیم ؟ منطق ما برای این کار چیست ؟  چرا ما لباس و رفتار واداب معاشرت و حرف زدن و حتی لهجه آن ها را تقلید می کنیم ؟ من گاهی می بینم در تلوزیون گزارشکر ما از فلان نقطه دنیا دارد به زبان فارسی گزارش می دهد و مطلب مربوط به ایران است ؛اما زبان فارسی را طوری حرف می زند مثل این که یک انگلیسی دارد حرف می زند! این, ضعف نفس و احساس حقارت است.

انتهای متن/*

برچسب ها:
به اشتراک بگذارید:
Top
کیمیا سامانه